تبلیغات
آرامشی در راستی - مطالب ابر مادر

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

جستجو



آمار وبلاگ



Admin Logo


« مادر »
نویسنده :صدف علی تبار -- سه شنبه 16 آذر 1389-05:41 ب.ظ

«روابط خانوادگی در دنیا بسیار پاک و راستین هستند,درست به مانند دوستی حقیقی و واقعی.»

مادر:


در آن هنگام که به این جهان چشم گشودی تو را در آغوش کشید.تو با ناله ها و شیون هایت مانند فلوت از او قدر دانی کردی.

هنگامی که یک سال بیشتر نداشتی به تو غذا می داد و تو را به حمام می برد.از او با گریه های شبانه ات قدردانی کردی.

زمانی که دو ساله بودی او به تو راه رفتن می آموخت و تو با فرار کردن هنگامی که از نگرانی تو را صدا می کرد از او قدردانی کردی.

سه ساله بودی و او تمام وعده های غذایی تو را با عشق آماده می کرد و تو با پرت کردن ظرف غذایت بر روی زمین از او قدردانی کردی.

وقتی چهار سال داشتی تعدادی مداد رنگی برای نقّاشی به تو داد و تو با رنگ کردن میز نهارخوری از او تشکر کردی.

در پنج سالگی تو را برای تعطیلات آماده کرد و لباس پوشانید و تو با افتادن در چاله ای از گل از او قدردانی کردی.

شش ساله بودی که تو را برای رفتن به مدرسه آماده می کرد و تو با فریاد:«من به مدرسه نمی روم» از او تشکر کردی.

در هفت سالگی برایت یک توپ والیبال خرید و تو با پرت کردن آن به طرف پنجره ی همسایه از او تشکر کردی.

هنگامی که هشت ساله بودی به تو یک بستنی داد و تو با ریختن تمام آن بر روی لباسهایت از او تشکر کردی.

در نه سالگی شهریه کلاس موسیقی ات را پرداخت و تو با زحمت تمرین ندادن به خود از او سپاسگزاری کردی.

هنگامی که ده ساله بودی در تمام طول روز رانندگی می کرد و تو را با ماشینش از کلاس فوتبال به ژیمناستیک و پس از آن به تولد دوستت می برد و تو در هنگام پیاده شدن از ماشین,بیرون می پریدی و هرگز به پشت سرت نگاه نمی کردی...


شما خواننده قسمتی از کتاب« قدرت فکر مثبت» از«پراوین ورما» در مورد«راهکارهای طلایی موفقیت نامحدود » بوده اید,برای مشاهده متن کامل « مادر » می توانید به قسمت« صفحات جانبی» وبلاگ مراجعه نمایید و متن کامل را دریافت نمایید